چه بگويم كه همه زيبايست
همه لطف است و همه شيداييست
چه بگويم كه دلم آشفته
در دل ، آشفته عجب بلواييست
امشب داشتم توي اينترنت گشت و گذاري مي كردم به سايت كرگدن بر خوردم اولش گفتم برو بابا مردم هم بي كارند مي رند اسم انتخاب مي كنند بعد كه از نت آمدم بيرون داشتم بصورت آفلاين صفحاتي را كه گشته بودم چك مي كردم كه به اين سايت بر خوردم داخل اون يه شعري ديدم و خوندم عجب زيبا بود مطلب قبليش را هم خوندم اون هم شعر بود بازم در زيبايي حرف نداشت
نمي دونم چرا اين قدر به دلم نشست ولي نشست
يكي از شعرهاي آقاي باقرلو و همسرشون مريم خانم را كه هر كدام براي اون يكي گفته را براي شما مي گذارم
فقط نظر بديد
من عاشق و ديوانه ام؛ مردم بدانيد!
درکم کنيد لطفا اگر همداستانيد...
...حالا که اين مردم نمی فهمند آقاـ
ـ اينجا به بعدِ شعر را تنها بخوانيد:
اهل زمينم، آدمم، خاکی ترينم؛
اما شما پاک و زلال از آسمانيد...
صدها ستاره بر زمين می پاشد هرشب
وقتی شما پرهای خودرا می تکانيد...
يک هديه از سوی خدا...ماه وستاره ـ
يک آسمان هستيد...نه! يک کهکشانيد!
خيلی شباهت بين چشمان شما هست ـ
ـ با نيمه ی گمگشته ام...حتما همانيد...
اينکه شما را دوست دارم گفتنی نيست...
اين را شما بايد توی چشمم بخوانيد...
آقای من از فصل پنجم آمديد و ـ
ـ ناجی اين ـ ارديبهشتی ـ از خزانيد......از خزانيد.....
مريم تو
من با تو ام تا آخر دنیا اگر که :
یک ... دو ... سه تا ! شرط حقیر و مختصر که ،
خیلی مهم ... خیلی مهم ... خیلی مهم ... نیست !
اما خب این ها را نمی فهمد بشر که !
مریم ترین ... مریم ترین ... مریم ترینم
باور کن این « من با تو ام » ها را مگر که ،
تقدیرمان این را نخواهد ... من که هستم
تا آخرش ... مثل طلوع هر سحر که ،
نوزایی اش مدیون خورشید است یعنی :
از تو و از عطر حضورت بارور که ...
***
سی سالگی ... عاشق شدن ... یعنی چه اینها ؟!
هی با تو هستم کرگدن ! تو کره خر که ! ،
صد تا قسم خوردی که دیگر ... ! ها ؟! چه شد پس ؟!
یعنی شکر خوردن از این هم بیشتر که ... !
گفتی دلت را کرده ای دیوار چین ... کو ؟!
احمق دوباره رد شده تیر از سپر که !
***
عیبی ندارد ! زندگی کلاً همین است !
اما خب این ها را نمی فهمد بشر که !!!
محسن باقرلو
